شب هفت و روز دهم
عزیزدلم این روزها اصلا وقت سر خاروندن هم ندارم خونه مامان اینا هم اینترنت ندارن و من گاهی وقتا که فرصت بشه با گوشی خاله فائزه به وبلاگت سر میزنم هشت روز از اومدنت گذشت هنوز به شرایط جدید عادت نکردم و یه کم اذیت میشم شبها خیلی گریه میکنی و من و مامان نگار تا صبح تو رو می چرخونیم کلا دختر آرومی هستی ولی شبا یه کم اذیت میکنی روز پنجم بود که رفتیم آزمایش زردی دادیم بماند که چقدر گریه کردی تا ازت نمونه خون گرفتن دکتر گفت یا باید بستری شی یا دستگاه بگیریم و بیاریم خونه بابا مهدی هم که اصلا تحمل دوریت رو نداشت دستگاه کرایه کرد و آورد خونه وقتی داشتم میزاشمت تو دستگاه خیلی گریه کردم بخاطر زردی که داشتی خیلی بی حال بودی و دلم نمی...
نویسنده :
مامان نفیسه
13:23





