بدون عنوان
امروز یازدهم خرداد ماهه.از ساعت ۳و۴دیشب یه دردی تو کمرم پیچیده صبح که از خواب بیدار شدم به بابا گفتم درد دارم و ممکنه بهش زنگ بزنم و لازم باشه مرخصی بگیره...ساعت ۸که بابایی رفت سرکار منم بلند شدم یه کم خونه رو جمع و جور کردم و آماده شدم رفتم بیرون برای پیاده روی...ولی بخاطر اینکه صبحونه نخورده بودم یه سر گیجه شدید گرفتم و مجبور شدم بیام خونه ...
الان ساعت دوازده ظهره کمرم همچنان درد میکنه ولی خیلی شدید نیست یه حسی بهم میگه امشب همه ی انتظارها و سختی ها تموم میشه و میای پیشمون...
ساعت پنج:با بابا رفتیم خونه مادرجون کمرم هنوز درد میکنه یه کم پیاده روی کردم و از اونجا رفتم خونه فاطیما جون.شب هم موندم اونجا و آخر شب بابا اومد دنبالم
کمرم خیلی درد میکنه نمیتونم بخوابم...خدایا خودت به خیر بگذرون
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



بدون عنوان
