حلما خانمحلما خانم، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره
بابا مهدیبابا مهدی، تا این لحظه: 42 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره
مامان نفیسهمامان نفیسه، تا این لحظه: 38 سال و 1 ماه سن داره

حلما بهانه ی زندگی ما...

خونه تکونی...

عشق من ببخشید یه مدت نبودم آخه نزدیک عیده و من و بابایی مشغول خونه تکونی و خرید عید ببخشید اگه این مدت خیلی خسته ات کردم آخه باید خونه روبرای اومدنت آماده کنم دیکه جیزی نمونده.راستش اتاقت رو هنوز آماده نکردم گذاشتم هفته های آخر وسایلت رو بچینم چون اگه از الان آمادش کنم تا وقتی بیای همه ی وسایلت رو خراب میکنم انشالا بعد از تعطیلات عید تخت و کمدت آماده میشه و اتاقی که همیشه تو ذهنم تداعی میکردم برات درست میکنم . فردا شب. شب چهارشنبه سوری ومن و بابا بخاطر اینکه ممکنه تو از سر و صدا بترسی میمونیم خونه هرچند بعضی ها اینقدر زیاده روی میکنن که آدم تو خونه هم آرامش نداره ولی باز هرچی باشه بهتر از اینه که بریم بیرون پس فردا با...
25 اسفند 1393

ماه هفتم

عزیزدل مامان ماه ششم هم به سلامتی تموم‌شد امروز وارد هفت ماهگی شدم ...دیروز رفتم پیش دکترم برام آزمایش قند نوشت امروز بابایی ماموریت بود نتونستم برم ولی فردا حتما میرم و آزمایش رو انجام میدم. خوشگله مامان.یکی یدونم دلم خیلی برات تنگ شده خیلی دوست دارم زودتر ببینمت انشالا سه ماه دیگه میای تو بغلم همه کسم... ...
2 اسفند 1393

وقتی مادر میشی...

وقتی مادر میشی دنیا کوچیک میشه ... اینقدر کوچیک که هیچ کس غیر از خودت این دنیا رو نمیبینه . دنیات میشه ماشینهای اسباب بازی... دنیات میشه رنگها ... دنیات میشه عروسک.... با کودک شیر میخوری ... با کودکت چهار دست وپا میری .. با کودکت رشد میکنی .. بزرگ میشی .. اینقد بزرگ که همه میفهن مادری ... یهویی کوه میشی .توانت میشه ۱۰۰ برابر .دیگه مریض نمیشی ..دیگه نمی نالی   وقتی مادر میشی حتی دیگه از سوسک هم نمیترسی . وقتی مادرمیشی دنیات میشه تغذیه و آموزش و پرورش ! دیگه وقت نداری یه صبح تا شب بری خرید واسه یه مانتو ...وقتت میشه طلای ۱۰۰۰ عیار ! نایاب نایاب ....
29 دی 1393

هفته نوزدهم

هفته ی نوزدهم بارداری: او احتمالا در حال تمرین است گاهی لگد میزند گاهی دستهایش را تکان می دهد و از آنجایی که در مایع آمنیوتیک شناور است حسابی برای خودش جولان میدهد(الهی قربونش بره مامان ) این خانم بلا تصمیمش را گرفته تا بنای ناسازگاری بگذارد. هرزمانی که شما تصمیم میگیرید بخوابید تازه لگدپرانی هایش شروع میشود(اینو راست میگه )خب حق دارد حوصله اش سر می رود او دوست دارد شما راه بروید و او بخوابد به همین دلیل است که نوزادان با تکان دادن در آغوش مادران آرام میشوند. وضعیت جنین: او اکنون به اندازه یک انبه یا سیب شده است .اگرچه در انبار غذایی او در کیسه آب هیچ ماده غذایی وجود ندارد اما حس چشایی او کار میکند. اگر...
13 دی 1393

اولین حرکت

دختر خوشگلم سلام   مامانی ببخشید یه چند وقتی نبودم یه کمی سرم شلوغ بود و البته درگیر خرید سیسمونی اتفاقات مهمی تو این مدت افتاد که قشنگترینش تکون خوردن تو بود.دوهفته پیش رفتم مطب دکتر صدای قلبت رو هم ضبط کردم سونوگرافی هم رفتم خدا رو صدهزار مرتبه شکر همه چی خوب و سالم بود بعدشم که از دکترم اجازه گرفتم با مامان نگار و خاله فائزه رفتیم تهران برای خرید متاسفانه به بابایی مرخصی ندادن و اون نتونست بیاد...سه روزی اونجا بودیم و تقریبا همه ی وسایلت رو گرفتیم البته بدون تخت و کمد که اونو انشالا قراره از همین جا بگیریم مامان نگار و بابابزرگ برات سنگ تموم گذاشتن دخترم انشالا اتاقت که آماده شد عکساشو برات میزارم جمعه 5دی...
13 دی 1393

عشق همیشگی من...

ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺴﺮ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻬﺪﯼ ... ﻧﻔﺲ ﻣﻦ؟؟ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ؟؟؟ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ؟؟ ﺯﻥ ﻧﺒﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﮑﻢ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﺩﻧﯿﺎﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﺩ !!!.. ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﺴﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﻢ ﭼﺘﺮ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ . !!!. ﻣﺮﺩ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯼ ﻣﻦ. ..؟؟ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍهد ﺑﺸﻮﺩ. !!.. ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﮔﺮﻣﺖ ﺭﺍ ﺩﺭﺩﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻢ . !!.. ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﺑﺘﺮﮐﺪ . !!.. ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﺮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻭ ﻧﺪﺍﺭﺩ . !!.. ﻣﻦ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﺎﺗﻤﺎﻣﻪ ﺁﻓﺮﯾﻨﺶ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺍﻡ . !!.. ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺗﻤﺎﻣﻪ ﻣﺬﮐﺮ ﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ ﺩﺭﻣﯿﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ. !!... ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﮐﯿﻔﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ. !!!.. ﻗﻮ...
17 آذر 1393

من و تو و نی نی...

من و تو یه نی نی داریم کوشولوعه !  انقد توپول موپووووووول 😍 موقع به دنیا اومدنش تو کنارمی. خودت میذاریش تو بغلم…    وقتی دارم بهش شیر میدم انقد مسخره بازی درمیاری که جفتمون میمیریم از خنده ^___^    شبا … وقتی گریه میکنه توام با اینکه خیلی خسته ای و خوابت میاد مثه من بلند میشی و کنارمون میشینی که مامان دخملت تنها نباشه ^___^  وقتی که داره اولین قدم های زندگیش برمیداره , دستای کوچولوش میگیریم تا بتونه رو پاهاش وایسه بعد از اینکه دو قدم رفت میخوره زمین و ما به قیافه نازش که داره با تعجب نگامون میکنه میخندیم ^___^   وقتی تازه میخو...
17 آذر 1393